تبليغاتX
رزها همیشه عاشقند

رزها همیشه عاشقند
رزها همیشه عاشقند


خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

                             سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 20:42 توسط ثنا |


دوباره پاییزه....

دوباره پاییزه فصل تولد تو

دوباره دل اسیره به یاد رفتن تو

میگیره دل بهونه ای دااد از زمونه

دوباره پاییزه فصل تولد تو

دوباره دل اسیره به یاد رفتن تو

میگیره دل بهونه ای دااد از زمونه

بگو ... بگو ....

آوازم کو؟ پر پروازم کو؟

بگو چرا رفتی و نموندی تا من آروم آروم سامون بگیرم

آروم آروم با عشقت بتونم جون بگیرم

به انتظار امروز تو این خزون غم سوز غرورمو میشکنم

تا با تو باشم هنوز

روز تولد تو سکوتمو میشکنم

میخوام صداتو بشنوم

دوباره روز میلاد تو دل من هنوز یاد تو

میدونم بینمون فاصله ست

ولی دریغ و افسوس از این خیال واهی

یه روز بشه دوباره که باز منو بخواهی

نه از نگات میفهمم که سرد و بیقراری

عشقی به من نداری.....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 19:16 توسط ثنا |


یک روز دلم سر به هوا شد سر خورد

                      افتاد میان دست و پا پژمرد

بازار شلوغ عشوه بود و رندی

                     از راه رسید و چشمهایم برد

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 20:53 توسط ثنا |


دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

      به من که بی صدای تو از شهر شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که غرق هق هقم

               به  من  که آخرینه ی  آواره  های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی

               غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو

ازمرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو

از لحظه های من بگو

چیزی بگو اما نگو

قصه ی ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من

چادر شب به سر کشید

دویده ها غزل میگن

وقتی سکوتو میشکنی

قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام

به من که همبستر تو اما فراموش توام

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو

ازمرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو

از لحظه های من بگو

چیزی بگو اما نگو

قصه ی ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من

چادر شب به سر کشید

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 20:47 توسط ثنا |


یا مهدی! از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

                             تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتی که غروب جمعه خواهی آمد

                            آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

 

((اللهم عجل لولیک الفرج))

        آقا جون تولدت مبارک........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 16:42 توسط ثنا |


تعريف عشق

 

نكته ی مهمي كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه عشق افراط در محبت

 است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين  دو نفر امكان ندارد .
اما عشق از سويي
« شيفتگي » كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويي ديگر : عشق از « هوس » كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ...
در اين پست بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان يك واقعيت (
Fact ) بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد .

اقسام عشق

 

عشق در يك معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات

و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد.

از نگاهـي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شكـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه مي شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار متدوال تر است زيرا ؛

اول     : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند . 

دوم : شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد كه تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـي» برقرار گردد . اگر آدمـيان داراي سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاري كنند ...

سوم : هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد .

چهارم : از آنجا كه عشق و زيبايي قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند از اين رو حتي در

 

توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران (چشم ، ابرو ،خال و لب ،زلف،گيسو   .و ...) بهره برده اند.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 21:38 توسط ثنا |


با همه غمم

    با همه دلتنگیم

                        من شادم....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 18:32 توسط ثنا |


دیر اومدی ای نازنین تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم افتادی از چشای من

یه عمری عاشقت بودم

دار و ندارم تو بودی

اما حالا اون روزا نیست

برگرد همونجا که بودی

دیر اومدی ای نازنین

عشقت پرید  از  سرم

پر شده جات توی دلم

شلوغ شده دور وبرم

دیر  اومد ی ای ناز

تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم

افتادی از چشای من

افتادی از چشای من

اون شب آخر یادته؟

چه قدر بهت گفتم نرو

گفتم که نشکن این دل از برگ گل نازکترو

گفتم نرو فقط تو رو داره

گفتم که لجبازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

یه روزی عاشقت بودم

دار و ندارم تو بودی

اما حالا اون روزا نیست

برگرد همونجا که بودی

دیر اومدی ای نازنین

دیر اومدی ای نازنین تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم افتادی از چشای من

اون شب آخر یادته؟

چه قدر بهت گفتم نرو

گفتم که نشکن این دل از برگ گل نازکترو

گفتم نرو فقط تو رو داره

گفتم که لجبازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

با دل من بازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

با دل من بازی نکن.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 14:10 توسط ثنا |


دنیا را بد ساختند

   کسی را که دوست داری دوست ندارد

      کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

         اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

                              به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند

                                 و این رنج است

                                   و زندگی یعنی این.

                                                      (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 16:24 توسط ثنا |


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 12:36 توسط ثنا |


من از یاران عاشق مینویسم

    از اسرار شقایق مینویسم

        نه از باران نه از شبنم نه از گل

             من از داغ شقایق مینویسم...

 

 

خدایا یه خواهش ازت دارم...

خدایا یه خواهش ازت داشتم.........................

 

اونی رو که تو تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

تو در تنهاترین لحظه تنهاییش تنهای تنهایش نذار

اونیکه بدترازهمه ی غریبه ها دلمو شکست

تو هیچوقت نذار کسی دلشو بشکنه................

اونیکه بهار عشقمو خزون کرد

تو نذار هیچ وقت رنگ خزون رو ببینه..........

اونیکه چشامو بارونی کرد

تو نذار هیچوقت آسمونش ابری بشه............

اونیکه زندگیمو دوباره بیرنگ کرد

تو نذار هیچوقت زندگیش بیرنگ بشه..........

خدایا اونیکه برای گریه کردن بهونه دستم داد

تو هیچ وقت برای گریه کردن بهونه دستش نده

 

(خدارو شکر که هیچ وقت این تجربه رو نداشتم)

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 12:32 توسط ثنا |


سلام. این اولین کار وبلاگ منه که کلبه ای برای دلتنگی هامه امیدوارم با نظراتتون پر بارترش کنین.

یه متن براتون ترجمه کردم که  به نظرم قشنگه...

 

Redamdo por la via romance

Como UN pobre peregrino

Encerrado en la puerta

Que no me quede UN amigo

Y estami mar amarrada

Abandonada y solito

Pero mi vida, se enclavara

Se enclavara Como las aguas de UN rio.....

Pero mi vida, se enclavara

Como las aguas que UN hombre

He vivido....

همچون یک آواره ی خانه به دوش

در میان زندگی غلتیدم

در پشت درب های بسته زندانی شده ام

و هیچ دوستی برایم باقی نمانده

و دریای وجودم محصور شده

رها شده و تنهایم

ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت

همانند آب های رودخانه

که به دریا می ریزند

ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت

همانند آب که انسان

...به آن زنده است

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 12:10 توسط ثنا |


اگر فراموشم كني

 

مي خواهم بداني

 

 

اين را كه

اگر از پنجره

به ماه بلورين،شاخه سرخ

پائيز كُند گذر

بنگرم،

اگر در كنار آتش

دست بر خاكستر نرم

بر تن پر چروك هيزم سوخته زنم

همه چيز مرا به سوي تو مي آورد،

گوئي هر آنچه كه هست

رايحه،روشني و رنگ

قايق هاي خردي اند

راهي جزيره هاي تو كه چشم به راه منند

اينك

اگر اندك اندك دوستم نداشته باشي

من نيز تو را از دل مي برم

اندك اندك.

اگر يكباره

فراموشم كني

در پي من نگرد،

زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام.

اگر توفان بيرق هائي را

كه از ميان زندگيم مي گذرند

بيهوده و ديوانه بخواني

وسَر آن داشته باشي

كه مرا در ساحل قلبم

آنجا كه ريشه درآن دوانده ام رها كني،

به ياد داشته باش

يك روز،

در لحظه ئي،

دست هايم را بلند خواهم كرد

ريشه هايم را به دوش خواهم كشيد

در جستجوي زميني بهتر.

اما

اگر روزي،

ساعتي،

احساس كني كه حلاوت جاوداني ات را

براي من ساخته اند،

اگر روزي گُلي

بر لبانت برويد در جستجوي من،

آه عشق من،زيباي خودِ من،

در من تمامي شعله ها زبانه خواهد كشيد،

زيرا در درونم نه چيزي فسرده است ونه چيزي خاموش شده،

عشق من حيات از عشق تو مي گيرد،محبوبم،

وتا روزي كه تو زنده اي در دستان تو خواهد بود،

بي اينكه از عشق تو جدا شود.

 

 

پابلو نرودا

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 19:28 توسط ثنا |