تبليغاتX
رزها همیشه عاشقند

رزها همیشه عاشقند
رزها همیشه عاشقند


 هرگئجه‌م اولدو سحر غصه فلاکت سنسیز
هر نفس چکدیم هدر گئتدی، او ساعت سنسیز
سنین اول جلب ائله‌ین وصلینه آند ایچدیم اینان
هجرینه یاندی کؤنول، یوخ داها طاقت سنسیز
اؤزگه بیر یاری نئجه آختاریم ای نازلی صنم
بیلیرم سنده‌دی دل، یوخ یارا حاجت سنسیز
سن منیم قلبیمه حاکیم، سنه قول اولدو کؤنول
سن عزیزسن من اوجوز بیر هئچم، آفت سنسیز
سن "نیظامی"دن اگر آرخایین اولساندا گولوم
گئجه گوندوز آراییب اولمادی راحت سنسیز

از دوست خوبم که این شعرو برام فرستاد ممنونم

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 8:25 PM توسط ثنا |


دلو از دنیا بریدم

این همه سختی کشیدم

امان از دست تو ای وای

ببین به کجا رسیدم

یه روز و یه روزگاری

همه عشق من این بود

بشم همون که تو میخوای

فرصتم ندادی ای واااای

یه روز میشه تنها بمونی

اون وقته قدرمو  بدونی

اما اون روز خیلی دیره

کاش میشد اینو   بدونی

بدونی هیشکی  تمیتونه

مثل من عاشقت   بمونه

آخه تنهایی خیلی سخته

اینو دلت   نمیدونه

دیگه نمیخوام من دستاتو

دیگه نمیخوام من اشکاتو

دیگه از قلبم تو رفتی

تو رفتی عزیزم

دیگه نمیخوام عاشق باشم

دیگه نمنیخوام صادق باشم

دیگه از قلبم تو رفتی

تو رفتی

تو رفتی

عزیزم

 ای وااااای

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 8:18 PM توسط ثنا |


سخته آخه دلواپسی             یه وقت به عشقت نرسی

نگیره دستتو کسی              وقتی دلش تنگ نمیشه

سنگه تو سینه اش همیشه     برم که چیزی نمیشه

                        عاشق میمونم همیشه

             

+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 1:9 PM توسط ثنا |



امشب امشب گونه ای دیگرم
تو می آیی؟
نمیدانم... نمیدانم
آری تو قول داده بودی که میآیی
شبی که بغض هایم پا به ماه است
مگر امشب نیست که بغض هایم پا به ماه است؟
پس چرا نمی آیی؟
می بینی؟آینه نبودنت را فریاد میزند
و دل من
و دل من در این سکوت سنگی
از داغ رخت جیغ بنفش سر میدهد
بگو
بگو که می آیی
هرقدر هم که تلخ باشی
فقط بگو که می آیی
بگو که تنها لبان تو بوسه گاه من ست
بگو که آغوش سردت هنوز در انتظار من است
گویی جهان مسطح است
پس ما بهم میرسیم
بگو که این وهم. سبز است

بگو...

(شاعر:خودم)

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 11:15 AM توسط ثنا |


گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گوزلریم تکسن یاشیمی
دریادان چوخدور گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گجلر اوزون گجلر سنسیز
سحرین عطرین نینیرم سنسیز
آغلییر قلبیم گوزلریم خسته
یاتابیلمیرم گل منی سسله
پنجره نی باغلادیم یوخو گله گوزومه
گوردیم یوخودا بختیم
آلیپ یانیپ گوزومه
اولدوزوم کوسوپ گدیپ
یل کیمین اسیپ گدیپ
آییلدیم بیر وقت گوردوم
عمرومون کسری گدیپ
گجلر اوزون گجلر سنسیز
سحرین عطرین نینیرم سنسیز
آغلییر قلبیم گوزلریم خسته
یاتابیلمیرم گل منی سسله
گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر

شبها....

نیایید شبهای سیاه
من طاقت ندارم شبها
نیایید شبهای سیاه
من طاقت ندارم شبها
چشمهایم اگر بریزی اشکهایم
از دریا ها بیشتر است شبها
من طاقت ندارم شبها
شبها شبهای دراز بدون تو
عطر صبح را میخواهم چه کار بدون تو
قلبم گریه میکند چشمهایم خسته
نمیتوانم بخوابم بیا مرا صدا کن
پنجره را بستم تا خواب به چشمانم بیاید
دیدم در خواب بختم
در جلوی چشمانم میسوزد
ستاره ام قهر کرده و رفته
همچو باد وزیده و رفته
بیدار شدم زمانی و دیدم
بقیه عمرم تباه شده
شبها شبهای دراز بدون تو
عطر صبح را میخواهم چه کار بدون تو
قلبم گریه میکند چشمهایم خسته
نمیتوانم بخوابم بیا مرا صدا کن
نیایید شبهای سیاه
من طاقت ندارم شبها

 

 

 


 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388 5:24 PM توسط ثنا |


تو به یاد من می افتی

وقتی من یه روز نباشم

وقتی که تو تنهاییات

از تو فکر تو جدا شم

تو به یاد من می افتی

وقتی که هیچی نمونده

عشقی که داره میمیره

خاطره هامو سوزونده

تا که هستم باورم کن

تو فقط مال خودم باش

تو بذار که این دل من

برسه به آرزوهاش

تا که هستم باورم کن

توی لحظه های خسته

یه فکری که تا امروز

پای عشق تو نشسته

اگه کهنه بشه حرفام

اگه بارونی بشه خیس

توی چشمام

که من اینجا

چه قدر تنهای تنهام

تا که هستم باورم کن

تو فقط مال خودم باش

تو بذار که این دل من

برسه به آرزوهاش

تا که هستم باورم کن

توی لحظه های خسته

یه فکری که تا امروز

پای عشق تو نشسته

+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388 6:20 PM توسط ثنا |


سلام دوستان عزیزم نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر  

نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین

 میبرید ................   

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .

چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

 ژرالدين دخترم:
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است.. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .

  اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟


............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬
بس

 قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی

 شنيدنی است‌:

   داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی اید از تو حرف بزنیم. به دنبال تو نام من است چاپلین، با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از انچه انان خندیدند خود گریستم ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .

گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .

و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .

نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

 اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .

من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."

جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت.
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم.
به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار ‌می‌زنم. 

اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر

نخواهد کرد

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388 4:28 PM توسط ثنا |


چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

                                                  که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد

+ نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387 8:24 PM توسط ثنا


مرد خوب

چه كارهايي را بايد انجام دهيد تا چراغ دل ***خانم‌هايتان ***را روشن كنيد
...
1 _ چند دقيقه پيش از زن به داخل خودرو رفتن و گفتن اين كه (عزيزم، خودرو
را براي
تو گرم مي‌‌كنم.)
2 _ به محل كار زن تلفن زدن و از او پرسيدن كه آيا چيزي لازم دارد كه مرد
سر راهش به خانه از فروشگاه زنجيره‌اي بخرد.
3 _ به هنگام شب همه درها و پنجره‌ها را بستن، به اين منظور كه زن احساس
امنيت كند.
4 _ صبح، پس از برخاستن زن از خواب، يك فنجان قهوه آوردن و برروي پاتختي
گذاشتن.
5 _ صبح، در صورت زودتر از زن بيدار شدن، رعايت كامل سكوت را كردن كه
زن از خواب بيدار نشود.
6_ اگر زن قصد خوابيدن دارد، مرد نوشته‌هايي را كه به طور حتم بايد
بخواند، به بستر نياورد.
7_ به محل كار زن تلفن زدن، فقط براي گفتن اين كه چقدر دوستش داريد.
8 _ در كنار اتومبيل به زن سلام كردن و ياري دادن به او براي آوردن آنچه
از فروشگاه‌ خريده است.
9 _ مرد در حضور زن، به دوستش بگويد كه زن او چقدر فوق‌العاده است.
10 _ از زن پرسيدن كه دوست دارد كدام كانال تلويزيون را تماشا كند.
11 _ بي‌ آن‌كه زن از مرد بخواهد، مرد توجه كند كه زن چقدر زيباست.
12_ مرد در كارهاي خانه، از قبيل كشيدن جارو برقي، گردگيري، شست‌وشو و
تميز كردن پنجره‌ها به زن كمك كند.

+ نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387 8:21 PM توسط ثنا |


نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه ی تسلی شبهای تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه ی غمی که فراموش عالمیست من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله ی سه تار من شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش بخیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشگ سپرد جای ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود ای مایه ی قرار دل بی قرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بیوفا روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان بیدار بود دیده ی شب زنده دار من

یک عمر در شرار محبت گداختم تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارنده سپهر بر صفحه جهان رقم یادگار من

در بوستان طبع حزینم چو بگذری پرهیز نیش خار من ای گلعذار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود جز گوهر سرشک در این شهر یار من

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387 11:53 AM توسط ثنا


**باران میبارد امشب

دلم غم دارد امشب

**آرام جان خسته

ره می سپارد امشب

**در نگاهت مانده چشمم

شاید از فکر سفر بر گردی امشب

**از تو دارد یادگاری

سردی این بوسه را پیوسته بر لب

**قطره قطره اشک چشمم

می چکد با نم نم باران به دامن

**بسته ای بار سفر را

با تو ای عاشق ترین بد کرده ی من

**رنگ چشمت رنگ دریا

سینه ی من دشت غمها

**این کلام آخرینت

برده میل زندگی را از سر من

**گفته ای شاید بیایی

از سفر اما نمیشه باور من

**رفتنت را کرده باور

التماسم را ببین در این نگاهم

**زیر باران گریه کردم

بلکه باران شوید از جانم گناهم

**یادم آید زیر باران

با تو بودم با تو تنها

**یادم آید زیر باران

با تو بودم با تو تنهای تنها

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387 9:51 AM توسط ثنا


خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

                             سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

+ نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387 8:42 PM توسط ثنا |


دوباره پاییزه....

دوباره پاییزه فصل تولد تو

دوباره دل اسیره به یاد رفتن تو

میگیره دل بهونه ای دااد از زمونه

دوباره پاییزه فصل تولد تو

دوباره دل اسیره به یاد رفتن تو

میگیره دل بهونه ای دااد از زمونه

بگو ... بگو ....

آوازم کو؟ پر پروازم کو؟

بگو چرا رفتی و نموندی تا من آروم آروم سامون بگیرم

آروم آروم با عشقت بتونم جون بگیرم

به انتظار امروز تو این خزون غم سوز غرورمو میشکنم

تا با تو باشم هنوز

روز تولد تو سکوتمو میشکنم

میخوام صداتو بشنوم

دوباره روز میلاد تو دل من هنوز یاد تو

میدونم بینمون فاصله ست

ولی دریغ و افسوس از این خیال واهی

یه روز بشه دوباره که باز منو بخواهی

نه از نگات میفهمم که سرد و بیقراری

عشقی به من نداری.....

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387 7:16 PM توسط ثنا |


یک روز دلم سر به هوا شد سر خورد

                      افتاد میان دست و پا پژمرد

بازار شلوغ عشوه بود و رندی

                     از راه رسید و چشمهایم برد

 

+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387 8:53 PM توسط ثنا |


دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

      به من که بی صدای تو از شهر شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که غرق هق هقم

               به  من  که آخرینه ی  آواره  های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی

               غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو

ازمرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو

از لحظه های من بگو

چیزی بگو اما نگو

قصه ی ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من

چادر شب به سر کشید

دویده ها غزل میگن

وقتی سکوتو میشکنی

قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف میزنی

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام

به من که همبستر تو اما فراموش توام

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بیکسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نذار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها

دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها

چیزی بگو اما نگو

ازمرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو

از لحظه های من بگو

چیزی بگو اما نگو

قصه ی ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من

چادر شب به سر کشید

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387 8:47 PM توسط ثنا |


یا مهدی! از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

                             تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتی که غروب جمعه خواهی آمد

                            آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

 

((اللهم عجل لولیک الفرج))

        آقا جون تولدت مبارک........

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 4:42 PM توسط ثنا |


تعريف عشق

 

نكته ی مهمي كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه عشق افراط در محبت

 است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين  دو نفر امكان ندارد .
اما عشق از سويي
« شيفتگي » كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويي ديگر : عشق از « هوس » كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ...
در اين پست بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان يك واقعيت (
Fact ) بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد .

اقسام عشق

 

عشق در يك معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات

و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد.

از نگاهـي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شكـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه مي شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار متدوال تر است زيرا ؛

اول     : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند . 

دوم : شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد كه تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـي» برقرار گردد . اگر آدمـيان داراي سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاري كنند ...

سوم : هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد .

چهارم : از آنجا كه عشق و زيبايي قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند از اين رو حتي در

 

توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران (چشم ، ابرو ،خال و لب ،زلف،گيسو   .و ...) بهره برده اند.

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387 9:38 PM توسط ثنا |


با همه غمم

    با همه دلتنگیم

                        من شادم....

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387 6:32 PM توسط ثنا |


دیر اومدی ای نازنین تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم افتادی از چشای من

یه عمری عاشقت بودم

دار و ندارم تو بودی

اما حالا اون روزا نیست

برگرد همونجا که بودی

دیر اومدی ای نازنین

عشقت پرید  از  سرم

پر شده جات توی دلم

شلوغ شده دور وبرم

دیر  اومد ی ای ناز

تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم

افتادی از چشای من

افتادی از چشای من

اون شب آخر یادته؟

چه قدر بهت گفتم نرو

گفتم که نشکن این دل از برگ گل نازکترو

گفتم نرو فقط تو رو داره

گفتم که لجبازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

یه روزی عاشقت بودم

دار و ندارم تو بودی

اما حالا اون روزا نیست

برگرد همونجا که بودی

دیر اومدی ای نازنین

دیر اومدی ای نازنین تموم شدن اشکای من

حقیقت و بهت بگم افتادی از چشای من

اون شب آخر یادته؟

چه قدر بهت گفتم نرو

گفتم که نشکن این دل از برگ گل نازکترو

گفتم نرو فقط تو رو داره

گفتم که لجبازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

با دل من بازی نکن

گفتم که بیچاره میشی

با دل من بازی نکن.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387 2:10 PM توسط ثنا |


دنیا را بد ساختند

   کسی را که دوست داری دوست ندارد

      کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

         اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

                              به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند

                                 و این رنج است

                                   و زندگی یعنی این.

                                                      (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387 4:24 PM توسط ثنا |


+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387 12:36 PM توسط ثنا |


من از یاران عاشق مینویسم

    از اسرار شقایق مینویسم

        نه از باران نه از شبنم نه از گل

             من از داغ شقایق مینویسم...

 

 

خدایا یه خواهش ازت دارم...

خدایا یه خواهش ازت داشتم.........................

 

اونی رو که تو تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

تو در تنهاترین لحظه تنهاییش تنهای تنهایش نذار

اونیکه بدترازهمه ی غریبه ها دلمو شکست

تو هیچوقت نذار کسی دلشو بشکنه................

اونیکه بهار عشقمو خزون کرد

تو نذار هیچ وقت رنگ خزون رو ببینه..........

اونیکه چشامو بارونی کرد

تو نذار هیچوقت آسمونش ابری بشه............

اونیکه زندگیمو دوباره بیرنگ کرد

تو نذار هیچوقت زندگیش بیرنگ بشه..........

خدایا اونیکه برای گریه کردن بهونه دستم داد

تو هیچ وقت برای گریه کردن بهونه دستش نده

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387 12:32 PM توسط ثنا |


سلام. این اولین کار وبلاگ منه که کلبه ای برای دلتنگی هامه امیدوارم با نظراتتون پر بارترش کنین.

یه متن براتون ترجمه کردم که  به نظرم قشنگه...

 

Redamdo por la via romance

Como UN pobre peregrino

Encerrado en la puerta

Que no me quede UN amigo

Y estami mar amarrada

Abandonada y solito

Pero mi vida, se enclavara

Se enclavara Como las aguas de UN rio.....

Pero mi vida, se enclavara

Como las aguas que UN hombre

He vivido....

همچون یک آواره ی خانه به دوش

در میان زندگی غلتیدم

در پشت درب های بسته زندانی شده ام

و هیچ دوستی برایم باقی نمانده

و دریای وجودم محصور شده

رها شده و تنهایم

ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت

همانند آب های رودخانه

که به دریا می ریزند

ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت

همانند آب که انسان

...به آن زنده است

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387 12:10 PM توسط ثنا |


اگر فراموشم كني

 

مي خواهم بداني

 

 

اين را كه

اگر از پنجره

به ماه بلورين،شاخه سرخ

پائيز كُند گذر

بنگرم،

اگر در كنار آتش

دست بر خاكستر نرم

بر تن پر چروك هيزم سوخته زنم

همه چيز مرا به سوي تو مي آورد،

گوئي هر آنچه كه هست

رايحه،روشني و رنگ

قايق هاي خردي اند

راهي جزيره هاي تو كه چشم به راه منند

اينك

اگر اندك اندك دوستم نداشته باشي

من نيز تو را از دل مي برم

اندك اندك.

اگر يكباره

فراموشم كني

در پي من نگرد،

زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام.

اگر توفان بيرق هائي را

كه از ميان زندگيم مي گذرند

بيهوده و ديوانه بخواني

وسَر آن داشته باشي

كه مرا در ساحل قلبم

آنجا كه ريشه درآن دوانده ام رها كني،

به ياد داشته باش

يك روز،

در لحظه ئي،

دست هايم را بلند خواهم كرد

ريشه هايم را به دوش خواهم كشيد

در جستجوي زميني بهتر.

اما

اگر روزي،

ساعتي،

احساس كني كه حلاوت جاوداني ات را

براي من ساخته اند،

اگر روزي گُلي

بر لبانت برويد در جستجوي من،

آه عشق من،زيباي خودِ من،

در من تمامي شعله ها زبانه خواهد كشيد،

زيرا در درونم نه چيزي فسرده است ونه چيزي خاموش شده،

عشق من حيات از عشق تو مي گيرد،محبوبم،

وتا روزي كه تو زنده اي در دستان تو خواهد بود،

بي اينكه از عشق تو جدا شود.

 

 

پابلو نرودا

+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387 7:28 PM توسط ثنا |