رزها همیشه عاشقند
اگر فراموشم كني مي خواهم بداني اين را كه اگر از پنجره به ماه بلورين،شاخه سرخ پائيز كُند گذر بنگرم، اگر در كنار آتش دست بر خاكستر نرم بر تن پر چروك هيزم سوخته زنم همه چيز مرا به سوي تو مي آورد، گوئي هر آنچه كه هست رايحه،روشني و رنگ قايق هاي خردي اند راهي جزيره هاي تو كه چشم به راه منند اينك اگر اندك اندك دوستم نداشته باشي من نيز تو را از دل مي برم اندك اندك. اگر يكباره فراموشم كني در پي من نگرد، زيرا پيش از تو فراموشت كرده ام. اگر توفان بيرق هائي را كه از ميان زندگيم مي گذرند بيهوده و ديوانه بخواني وسَر آن داشته باشي كه مرا در ساحل قلبم آنجا كه ريشه درآن دوانده ام رها كني، به ياد داشته باش يك روز، در لحظه ئي، دست هايم را بلند خواهم كرد ريشه هايم را به دوش خواهم كشيد در جستجوي زميني بهتر. اما اگر روزي، ساعتي، احساس كني كه حلاوت جاوداني ات را براي من ساخته اند، اگر روزي گُلي بر لبانت برويد در جستجوي من، آه عشق من،زيباي خودِ من، در من تمامي شعله ها زبانه خواهد كشيد، زيرا در درونم نه چيزي فسرده است ونه چيزي خاموش شده، عشق من حيات از عشق تو مي گيرد،محبوبم، وتا روزي كه تو زنده اي در دستان تو خواهد بود، بي اينكه از عشق تو جدا شود. پابلو نرودا
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت
7:28 PM توسط ثنا| |


